خرید بک لینک

هوشنگ مراديکرماني، زاده ۱۶ شهريور ۱۳۲۳ در روستاي سيرچ از توابع بخش شهداد کرمان است و او را با کتابهاي بسيارش براي کودکان و نوجوانان ميشناسيم؛ کتابهايي همچون «قصههاي مجيد»، «ميهمان مامان»، «مرباي شيرين» و آثار بسيار ديگري که جايزههاي جهاني زیادی هم براي اين نويسنده به ارمغان آوردهاند. اين بخشي از کتاب «شما که غريبه نيستيد» نوشته مرادي کرماني است که درواقع خاطرات خودنوشت او به شمار ميآيد: «تابستان، عمواسدالله که نظامي بود، دست زنش را گرفت و از کرمان آمد پيش ما. عروسيشان را نديده بوديم. عروس هم ما را نديده بود. عروس 14، 15 ساله بود و خود عمو هم بيستودو، سه ساله. خدا ميداند چقدر خوشحال شديم. ننه بابا از يک ماه قبلش هي تدارک ديده بود که جلوي عروس سرفراز باشد. وقتي آمدند براي من هم پيراهن زرد با گلهاي صورتي آوردند و بلبلي که تويش آب ميريختم. توي بلبل آب ميريزم، لبهايم را ميچسبانم به دم بلبل. دم بلبل سوراخ است. فوت ميکنم. نفسم از سوراخ دم ميرود و ميخورد به آبي که شکمش را پر کرده. به جاي قلقل، چهچهه ميزند. نميدانم که جنس بلبل از چيست، خوب نگاهش ميکنم. از شيشه نيست. قرمز است و وقتي توش فوت ميکنم، آب را ميبينم که از هواي نفسم ميجوشد. «يويو» هم برايم آوردهاند؛ کشي بستهشده به تيلهاي اندازه گردو، سرِ کش را به انگشتم ميبندم، تيله را رها ميکنم. تيله تو هوا تکان ميخورد، بالا و پايين ميرود. ميخورد به دستم و برميگردد. رها ميشود و ميرود و ميخورد به زمين و برميگردد تو مشتم.»

برچسب: ازچیست, نویسنده: مهدی فراهانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 16:41

صفحه بندی